< HT

:: Hendricks Thing ::

سه‌شنبه ۱٤ مهر ،۱۳۸۸

 

به نام خدا

دانشگاه، اگر تو نامرئی می بودی یا دیگران محیطی می شد بسیار دوست داشتنی.

...


سه‌شنبه ۱٠ شهریور ،۱۳۸۸

 

به نام خدا

بیاید فرار کنیم... جزئیاتش رو بیخیال؛ فقط بیاید فرار کنیم...

... 


شنبه ٦ تیر ،۱۳۸۸

 

به نام خدا

من که هیچ سر در نمی آرم این آزادی که همه این روزها دنبالش‌ن چی هست؛ در واقع تصور آزاد نبودن یا در بند بودن سخت نیست، امٌا آزادی برام مفهوم چندان ملموسی نیست؛ به خصوص در زندگی اجتماعی. کاش صورت کلی این شعار فراموش می شد.

...


سه‌شنبه ۱٩ خرداد ،۱۳۸۸

 

به نام خدا

روزهای انتخابات دوران غم انگیزی است. هر کس که رای بیاورد و نیاورد در کلیت تاثیر ندارد؛ جو انتخابات غم انگیز است.

...


پنجشنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸۸

 

به نام خدا

نمی دونم این چه داستانیه که سر هر امتحان حس می کنم اگر نیم تا یک روز بیشتر می خوندم حتما کامل می شدم...

...


شنبه ۱٢ اردیبهشت ،۱۳۸۸

 

به نام خدا

و معجزه آن چیزی است که انتظارش را می کشی ولی اتفاق نمی افتد ...

...


سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸۸

 

به نام خدا

و آنچه facebook و مانند آن برایم تداعی می کند خوب جمله ی شاعر است که می گوید:

"...This species has amused itself to death..."

...


سه‌شنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸۸

 

به نام خدا

خیلی حرف می زنیم کلا .

...


سه‌شنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٧

www.believe-group.com

به نام خدا

در دانشکده فنی انسان‌ها به دو دسته تقسیم می‌شوند: آن‌ها که دست‌بند believe به دست دارند، و آن‌هایی که ندارند. و بین این دو دسته فرق هایی هست... که البته شامل انسان دوست تر بودن دست‌بند به دستان نمی‌شود...

...


شنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٧

 

به نام خدا

و گاهی آرزو می کنی که ای کاش می شد دکمه ی pause رو زد... لا اقل برای چند هفته...

...


[ خانه | آرشيو | پست الكترونيك ]

خانه
آرشيو
پست الكترونيك

fckamyar

[Un]der a [Sk]y of [Gr]ey !

[MooShot]